درمورد اثبات اینکه اما علی (ع) بعد از پیامبر به امامت رسید مطلبی رامی خواهم بیان کنم.
اولین نکته درمورد اینکه اصلاً عمر وابوبکر صلاحیت این را دارند که بتوانند جانشین پیامبر شوند من که می گم نه حالا اثبات میکنیم .
اول از شانیت امام علی (ع)بگم.
امام علی(ع) موقع به دنیاامدن در خا نه خدا به دنیا امد
اماعمرچی:
شجره نامه :صهاک کنیز حبشی عبدالمطلب بود وبرای اوشتر چرانید .نفیل با او زنا کرد و خطاب را بدنیا اورد . خطاب وقتی به سن بلوغ رسید به صهاک طمع کرد وبا زنا نمود ودختری به دنیا اورد ان دختر را در پارچه ای ازپشم پیچید واز ترس مولایش انرا بر سر راه گذاشت. هاشم ابن مغیره اورا دید وبرداشت وتربیت کرد ونامش را حنتمه گذاشت . وقتی(آندختر) حنتمه به سن بلوغ رسید روزی خطاب او را دید
ودراو طمع کرد واو را از هاشم خاسگاری نمود هاشم او را به ازدواج خطاب در اورد و عمر ابن خطاب متولد شد . بنابراین خطاب پدر وپدر بزرگ ودایی عمراست وحنتمه مادر وخواهر وعمه ی اوست.
در پایان مطلب اول: شما خودتان قضاوت کنید که کدام از نظر شان ومنزلت بالاترو برای امامت بهتر است.
درادامه مطلب بالا یک قضیه را از مامون در مورد اثبات ولایت امام علی(ع) می خواهم بیان کنم:
اسحاق بن ابراهیم بن اسماعیل روایت کرده است که (یحیی بن اکثم) هنگامی که قاضی القضات بود نزد من و جمعی از دوستانم پیغام فرستاد که مامون به من دستور داده که فردا صبح چهل نفر از دانشمندان وفقهاء را که در مناظره ومباحثه علمی هستاد هستند در نزد وی حاضر کنم واز شما تقاضا دارم اشخاصی را که در این امر متبحر هستند معرفی کنید . ما چند نفر رامعرفی کردیم و او نیزچند نفر دیگر را نام برد تااینکه چهل نفر کامل شد،سپس نام انها رادر کاغذی نوشت و دستورداد فردا صبح نزد وی برویم وقضیه را نیز به غائبان اطلاع دهیم.
فردا صبح قبل از طلوع فجر رد وی حاضر شدیم، او جامه خود را پوشید ومنتظر ما بود سپس با همه به طرف دربار حرکت کردیم،هنگامی که به انجا رسیدیم خادمی جلوی درب ایستاده بود ،وقتی ما را دید،گفت :ای ابا محمد ،امیرامومنین (مامون )منتظر توست ،به در بار داخل شدیم ،گفت نماز بخوانیم ،
ما هم به نماز ایستادیم وهنوز نماز را به پایان نرسانده که خادم بیرون رفت ،گفت :
که داخل تالار دیگر شویم ما هم داخل شدیم و دیدیم مامون بر روی تخت خود نشسته ،جامئه سیاه به تن دارد،ما ایستادیم وسلام کردیم. اودستور نشستن داد وزمانیکه وزمانی که جای خود قرار گرفتیم ،مامون از جایگاه خود به کنار رفت وعبا وعمامه وشال وپارچه سیاه (علامتی بود که بنی عباس انتخاب کرده بودند و امروز این علامت برای علویین است)وقلنسوه(شبکلاه)خود را برداشته وبه ما امر کرد تاچنین کنیم و ازاد باشیم و وقتی حاضرین امر وتاکید و اصرار خلیفه را مشاهده کردند ، همه عبا وعمامه را برداشته و با ازادی کامل نشستند.
مأمون گفت: منظورمن از این جلسه گفتگو و مناظره درباره ی تعدادی از مباحث مورد نیاز وضروری است
مامون:اول یک مسئله ی فقهی را بیان کرد ابتدا یحیی ابن اکثم و سپس دیگران پاسخ دادندودرآغازازآثاروعلل حکم آن مسئله صحبت نمودند. مامون ساکت وآرام نشسته وسرپایینانداخته وکاملا به حرفهای حاضرین گوش میداد. و پس از آن به یحیی گفت: در بیان حکم نیکو جواب دادی ولی در بیان علت حکم اشتباه کردی و سپس جوابهای حاضرین را مورد توجه انتقاد قرار داد و با برخی از نظرات آنان نیز موافقت نمود. مامون: منظور من از دعوت شما این مبحث نبود، من میخواهم درباره عقیده خود و آنچه را که جزء عقاید دینی خود قرار داده ام بطور مفصل با شما مناظره نمایم. همه گفتند : بفرمائید . مامون : من بر این اعتقاد هستم که علی بن ابیطالب بهترین خلق خدا پس از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و سزاوار ترین مردم برای خلافت بود.
اسحاق: در میان این جمعیت افرادی هستند که نظرشما را قبول ندارد و ما با شما مناظره می نمائیم .
مامون: بسیار خوب ،من شروع به مناظره نمایم یا شما؟
اسحاق: من پرسش را آغاز می کنم ، به چه دلیل شما ادعا می کنید که علی برترین مردم پس از رسول خدا و سزاوارتر از همه برای خلافت پس از وی بود؟
مامون:چه چیز مایه برتری مردم بر یکد یگر است، چنانکه بتوان گفت: فلان کس از دیگری برتر است؟
اسحاق:اعمال صالح.
مامون: درست است،اکنون بگو،آیا کسی که در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در درجه و رتبه پایینتری بوده، می تواندبعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) با کسی که در زمان پیامبردررتبه و شأن و مقام والایی قرار داشته برابری کند و همپایه او شود؟
اسحاق:جوابی نداشتم و در فکرفرو رفتم.
مامون: اسحاق!تو نمی توانی پاسخ مثبت بدهی،زیرا اگر جواب تو مثبت باشد من در روزگار خودمان کسانی را به تو نشان می دهم که از آن کس جهاد و حجٌ وروزه ونماز و کارهای خیرش افزون است .
اسحاق : حق با شماست هرگز کسی که در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)در درجه ی پایین تری بوده همپایه ی کسی که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در درجه والایی بوده نمیشود.
ادامه مطلب